تصمیمات خداوند مرموزند

شهسواری به دوستش گفت: بیا به کوهی که خدا آن جا زندگی می کند برویم. می خواهم ثابت کنم که اوفقط بلد است به ما دستور بدهد، وهیچ کاری برای خلاص کردن ما از زیر بار مشقات نمی کند.

دیگری گفت: موافقم. اما من برای ثابت کردن ایمانم می آیم.

وقتی به قله رسید ند، شب شده بود. در تاریکی صدایی شنیدند:

سنگ های اطرافتان را بار اسبانتان کنید وآن ها را پایین ببرید.

شهسوار اولی گفت: می بینی؟

بعداز چنین صعودی، از ما می خواهد که بار سنگین تری را حمل کنیم. محال است که اطاعت کنم.

دیگری به دستور عمل کرد. وقتی به دامنه کوه رسید، هنگام طلوع بود و انوار خورشید، سنگ هایی را که شهسوار مومن با خود آورده بود، روشن کرد.

آن ها خالص ترین الماس ها بودند.                    

مرشد می گوید: تصمیمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند.

پائولوکوئیلو

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
سرباز گمنام وطن از ساری

سایت خوبی ترتیب داده اید. خلاصه و مفید.از این بعد از سایت شما دیدن می کنم. اما پیشنهاد می کنم از تاریخ شگفت انگیز ایران و هخامنشیان مطلب بنویسید.برای نسل نوین اریایی بسیار سودمند است. از مطالب کتاب (قورباغه را قورت بده)برایان تریسی استفاده کنید. از نوشتن سیاسی وحمایت از افراد خاص پرهیز کنید.خصوصیات ایرانیان را نقدوبا سایر مردم جهان مقایسه کنید وراه حل بدهید. کاری را که شروع کرده ایدراکم نشمارید وبا قدرت وظیفه انسانی وایرانی خود را انجام دهید. از احادیث امامان وبزگان برای نسل امروز استفاده کنید. تا حد امکان از تصاویر کم حجم استفاده کنید.جذاب و امید بخش. مطمئن هستم در هدف بلند خود موفق خواهید بود. زمان شما را به موفقیت سوق بده وروزگار شما را نگهداره. ممنونم.از طرف دوست شما وسرباز گمنام وطن.